نویسنده: تاتیانا کارنیوا
مترجم: حمید قلیپور
منبع:
جلد 44، شماره 3 (2026) ،«Государство, религия, Церковь в России и за рубежом» مجله
چکیده
این مقاله به تحول مفاهیم فلسفی در آموزههای اسماعیلی میپردازد؛ مفاهیمی که پس از انشعاب نزاریه-مستعلیه در سال ۱۰۹۴، زمینهٔ تقویت قدرت امام در دولت الموت را فراهم کردند. جامعهٔ اسماعیلی ایران در این انشعاب از نزار، پسر ارشد امام–خلیفهٔ متوفی، المستنصر، حمایت کرد، حال آنکه دربار فاطمیان در قاهره جانب پسر کوچکتر،المستنصر، را گرفت؛ کسی که امامت را با نام المستعلی بالله پذیرفت. در پی این منازعه، اسماعیلیان ایران از اسماعیلیان شمال آفریقا جدا شدند و آموزهٔ اسماعیلیِ نزاری ویژگیهای خاص خود را به دست آورد. در این مقاله بررسی میشود که اسماعیلیان نزاری چه مفاهیمی را از دورهٔ پیش از انشعاب ۱۰۹۴ به ارث بردند، چه مفاهیمی در دهههای نخست دولت الموت برای تثبیت جامعه مطرح شد و پس از اعلام قیامت در سال ۱۱۶۴ در الموت، نقش امام و رابطهٔ او با جامعهٔ اسماعیلی چگونه بازاندیشی شد.
در بخش نخست مقاله، دیدگاههای ناصر خسرو، فیلسوف اسماعیلیِ پیش از دورهٔ الموت در قرن یازدهم، بررسی میشود. آموزههای او به نوعی چکیده و عصارهٔ اسماعیلیهٔ فاطمی تبدیل شد و نقطهٔ عزیمت اسماعیلیان ایران و آسیای مرکزی را شکل داد. در بخش دوم، مفهوم تعلیم در تفسیر حسن صباح، بنیانگذار دولت الموت، بررسی میشود. در بخش سوم، مفاهیم مطرحشده از سوی متفکر برجستهٔ قرن سیزدهم، نصیرالدین طوسی، تحلیل میشود؛ اندیشمندی که بیش از یکچهارم قرن را در قلعههای اسماعیلی ایران گذراند و واپسین روزهای دولت الموت را نیز شاهد بود.
در بخش نتیجهگیری، به این موضوع پرداخته شده است که حدود و دامنهٔ اقتدار امام زمان چگونه دگرگون شده، ساختار اجتماعی جامعهٔ اسماعیلی چه تحولاتی را از سر گذرانده و همچنین مفهوم «شناخت» در اسماعیلیه چه تغییراتی کرده است.
کلیدواژهها: تشیع، اسماعیلیه، دولت الموت، امامت، تعلیم، ناصر خسرو، حسن صباح، نصیرالدین طوسی.


