کتاب «گفتمان سیاسی شیعه» تلاشی است برای بازسازی تاریخی و نظری اندیشه سیاسی شیعیان دوازدهامامی. پرسش محوری اثر این است: شیعیان امامی در دوره حضور امامان معصوم و سپس در دوران غیبت امام مهدی، چه تصوری از مشروعیت سیاسی، رهبری جامعه، حکومت، وظایف مردم و نسبت دین و سیاست داشتهاند؟ واعظی استدلال میکند که در تشیع، سیاست از اعتقادات مربوط به امامت جدا نیست. امامت تنها مسئلهای درباره اداره حکومت نیست؛ بلکه جایگاه امام بهعنوان جانشین پیامبر، مرجع تبیین دین و حجت الهی، مبنای تصور شیعی از رهبری سیاسی نیز محسوب میشود.
کتاب سه دوره اصلی را بررسی میکند: 1.دوره پیامبر و امامان: شکلگیری مسئله جانشینی پیامبر، امامت علی علیهالسلام، رفتار سیاسی امامان و حفظ جامعه شیعه. از آغاز غیبت تا دوران جدید: تحول کلام سیاسی و فقه سیاسی شیعه و مسئله حکومت در غیاب امام معصوم. و در نهایت دوران معاصر: مواجهه با مشروطه، دموکراسی، حاکمیت مردم و نظریه «مردمسالاری دینی» مبتنی بر ولایت فقیه.
مشخصات کتاب
عنوان (به زبان روسی): Шиитский Политический Дискурс
نویسنده: احمد واعظی
مترجم: اسماعیل گبادولین
ناشر: انتشارات گورلیتسا
سال انتشار: 2026
تعداد صفحات: 191 صفحه
نهاد همکار: موسسه البیان للتواصل و التاصیل
این اثر با حمایت بنیاد ابنسینا منتشر شده است.
فصل اول: تشیع و سیاست
واعظی در این فصل بحث را با رد این برداشت آغاز میکند که اسلام تنها دینی برای نجات فردی، عبادت و زندگی اخروی است. از نگاه او، قرآن و زندگی پیامبر نشان میدهند که اسلام از ابتدا ابعاد اجتماعی و سیاسی داشته است. پیامبر اسلام، علاوه بر دعوت به توحید، اخلاق و رستگاری، جامعهای سیاسی را نیز شکل داد. او قبایل پراکنده و درگیر را در قالب امت گرد آورد و چارچوبی دینی و حقوقی برای مناسبات آنان پدید آورد.
در اوامه او به مسئله جانشینی پیامبر و رهبری سیاسی مسلمانان اشاره میکند که پس از رحلت اهمیت اساسی پیدا کرد. با این حال، نویسنده معتقد است پیدایش شیعه را نمیتوان صرفا نتیجه یک اختلاف سیاسی بر سر جانشینی دانست. تشیع بر اعتقاد به امامت، ولایت الهی امامان و نقش آنان به عنوان حجتهای خدا و مفسران دین استوار است.
نویسنده بر این نکته تأکید دارد که تفاوت در روش سیاسی امامان لزوماً به معنای تفاوت در مبنای امامت آنان نیست. در این چارچوب، صلح امام حسن و قیام امام حسین را باید در بستر شرایط سیاسی و وظایف امام تحلیل کرد، نه اینکه یکی را نشانه پذیرش حکومت موجود و دیگری را صرفاً یک اقدام سیاسی مستقل از جایگاه امامت دانست. پس از واقعه کربلا، شرایط جامعه اسلامی و فشار حکومتهای وقت باعث شد راهبرد سیاسی امامان تغییر کند. واعظی در جمعبندی فصل اول توضیح میدهد که امام باقر و امام صادق تمرکز اصلی خود را بر حفظ هویت شیعی، تقویت مبانی اعتقادی و فقهی و پرهیز از درگیری مسلحانه با حکومتهای نامشروع قرار دادند.
از نظر نویسنده، اختلافهای سیاسی درباره چگونگی عمل امام، شرایط قیام، جانشینی یا ویژگیهای امام در بسیاری از انشعابهای تاریخی شیعه نقش مهمی داشتهاند. بنابراین، تاریخ فرقههای شیعی فقط تاریخ اختلافهای نظری نیست؛ بلکه با این پرسش نیز پیوند دارد که امام چگونه باید در جهان سیاسی واقعی عمل کند و چه کسی شایستگی ادعای امامت دارد.
با ورود به دوران غیبت، مسئلهای تازه شکل میگیرد: اگر امام معصوم در دسترس نیست، جامعه شیعه برای دریافت هدایت دینی و ساماندهی امور خود به چه کسی مراجعه کند؟ نویسنده در پایان فصل اول به نقش فقیهان و نمایندگان امام اشاره میکند. جامعه شیعه بهتدریج برای دریافت احکام، شناخت وظایف دینی، پرداخت وجوه شرعی و رسیدگی به امور نیازمندان به عالمان و فقیهان مراجعه کرد. این شبکه از نمایندگان، عالمان و فقیهان در روایت کتاب به حفظ انسجام جامعه شیعه در دوران غیبت کمک کرده است.
فصل دوم: اندیشه سیاسی شیعه: از آغاز غیبت تا دوران جدید
در این بخش به تحول اندیشه سیاسی امامیه از عصر غیبت تا پیش از صورتبندیهای جدید دوران مدرن میپردازد. محور آن دو حوزه است: کلام سیاسی شیعه و فقه سیاسی شیعه. کلام سیاسی به پرسشهای اعتقادی و بنیادین درباره سیاست میپردازد؛ مانند اینکه چه کسی حق رهبری دارد، امامت چه جایگاهی دارد و مشروعیت فرمانروایی از کجا ناشی میشود. از سوی دیگر، فقه سیاسی درباره احکام و وظایف شرعی در عرصه سیاست است؛ برای مثال، حدود اختیارات حاکم، رابطه مردم با حکومت، همکاری با حاکمان و وظایف فقیه. نویسنده تأکید میکند که فقه سیاسی شیعه از مبانی کلام سیاسی آن تأثیر میپذیرد.
در ادامه واعظی چنین پرسشی را صورتبندی میکند؛ در نبود امام معصوم، چه کسی و تا چه اندازه میتواند عهدهدار امور عمومی، قضایی، شرعی و سیاسی جامعه شود؟ او نشان میدهد که پاسخ فقیهان به پرسش مذکور یکسان نبوده است. برخی به نیابت عام فقیه و اختیارات گسترده او باور داشتند (ولایت عامه فقیه)؛ برخی دیگر اختیارات فقیه را محدودتر میدانستند و حق رهبری سیاسی را به امام معصوم اختصاص میدادند.
واعظی در جمعبندی این فصل نشان میدهد که اندیشه سیاسی امامیه در عصر غیبت به دو مسئله اصلی معطوف بود: تبیین جایگاه و اختیارات فقیه بهعنوان مرجع دینی و، در برخی دیدگاهها، نایب عام امام. همچنین به عقیده نویسنده فقه سیاسی امامیه پیش از مواجهه جدی با مدرنیته، بیشتر «فقه تعامل با حکومت موجود و فقه ولایت» بود تا یک نظریه جامع درباره دولت و نظام سیاسی در غیبت. واعظی برای عقیده اخیر دلایلی از جمله انتظار ظهور امام دوازدهم، در اقلیت بودن و انزوای تاریخی شیعیان ذکر میکند.
فصل سوم: اندیشه سیاسی معاصر شیعه:
این فصل به مواجهه اندیشه سیاسی شیعه با تحولات مدرن، بهویژه مشروطه، دموکراسی، پارلمان، حاکمیت قانون و نظریه مردمسالاری دینی اختصاص دارد.
ورود مفاهیم و نهادهای مدرن به جهان اسلام، پرسشهایی تازه را در برابر فقیهان شیعه قرار داد: آیا حکومت محدودشده با قانون میتواند مشروع باشد؟ آیا مردم حق مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی خود را دارند؟ مجلس قانونگذاری چه جایگاهی دارد؟ نسبت قانون مصوب مردم با شریعت چیست؟ آیا میتوان با وجود غیبت امام، نظامی مبتنی بر قانون اساسی و نهادهای انتخابی تشکیل داد؟ واعظی معتقد است که این پرسشها به تحول فقه سیاسی و ظهور دیدگاههای تازه در میان فقیهان کمک کردند که میرزای نائینی از نمونههای بارز این تحول است.
نائینی اصولی مانند امامت ائمه شیعه، جایگاه شریعت و ولایت فقیه را با پذیرش برخی عناصر جدید همراه میکند؛ از جمله مشارکت مردم در سیاست، نظارت عمومی بر حکومت، محدودشدن قدرت استبدادی، مشروعیت مجلس قانونگذاری در چارچوب شریعت، ضرورت هماهنگی قوانین با احکام و اصول دینی. از این منظر، مشروطه برای برخی فقیهان به معنای کنار گذاشتن مبانی امامی نبود؛ بلکه کوششی برای محدودکردن استبداد و سازگارکردن نهادهای سیاسی جدید با اصول دینی محسوب میشد.
در این فصل، آیتالله خمینی نیز بهعنوان یکی از مهمترین چهرههای تحول اندیشه سیاسی معاصر شیعه معرفی میشود. نویسنده نوآوریهای مرتبط با اندیشه او را در حوزههایی مانند موارد زیر برجسته میکند؛ ضرورت تشکیل حکومت اسلامی، نظریه ولایت فقیه، اهمیت حکومت در اجرای احکام اسلام، توجه به ابعاد اجتماعی و سیاسی فقه، ترکیب جمهوریخواهی با اصول اسلامی و در آخر امکان ایجاد نظامی که هم به ارزشها و احکام دینی متکی باشد و هم در آن مردم در تعیین سرنوشت سیاسی خود نقش داشته باشند. در این فصل به نظریه «مردمسالاری دینی» اشاره میشود که میکوشد دو عنصر را در یک نظام سیاسی ترکیب کند: ترکیب اقتدار دینی و مشارکت سیاسی مردم.
واعظی مردمسالاری دینی را صورتبندی رسمی اندیشه سیاسی شیعه در عصر غیبت در جمهوری اسلامی ایران معرفی میکند. او این نظریه را به اندیشههای آیتالله خمینی و تأکیدات آیتالله سیدعلی خامنهای مرتبط میداند. در متن کتاب، این نظریه پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران از سطح بحث نظری به یک نظام سیاسی و حقوقی تبدیل شد و در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقش یافت.


